تبليغاتX
روزازنو
روزنامه صبح دانشگاه سجاد مشهد
پیوندهای روزانه


مهدی مهدوی- مخابرات ۸۳
بالاخره وارد خونه شد. خونه مکعبی شکل بود و دور تا دورشو با پارچه های سیاه تزیین کرده بودند؛ اما . . . توش هیچی نبود. شروع کرد به گریه کردن. احساس عجیبی داشت نمی دونست خوشحاله یا ناراحت؟

داخل خونه هیچی نبود دو میلیون نفر دورش میگشتن و با اینکه 1 میلیارد نفر بهش تعظیم می کردند. از خواب بیدار شد. یه لیوان آب خورد و نمازش رو به طرف همون خونه مکعبی خوند.

باید امروز این کابوس 19 سالرو تمومش می کرد. جلیقه اش را پوشید و راه افتاد رفت به طرف پاسگاه. اونجا رو براش نشون کرده بودند. باید می رفت اونجا کارو تموم می کرد. وارد پاسگاه شد- تمام سر ها به طرفش برگشت- سرهای کسایی که ازشون متنفر بود. آخه اونا برادر و عموشو کشته بودند. انگشتش رفت روی دکمه جلیقه- می دونست که داخل خونه مکعبی چیزی نیست اما قلبش ازش راجع به اون احساس عجیب می پرسید. چشماشو بست و دکمه رو فشار داد.

محمد با جلیقه پر از بمب به همراه پاسگاه صهیونیستا به هوا رفت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 


مهديه رحيمي
بعضي مواقع هست كه مي خواي حرف بزني ولي كلمات ياري نمي كنن مي خواي بخندی اما نگاه هاي سنگين اطرافيانت تو رو از اين كار منع مي كنن. مي خواي فرياد بزني اما با خودت مي گي: نكنه مردم فكر كنن من ديوونه هستم. مي خواي بدوي با خودتي مي گي: نه بايد سنگين باشي. اين سبك مغزي ها از يه جون 18-19 ساله بعيده مي خواي درس بخوني با خودت مي گي: نكنه به من بگن خرخون يا اين كه نمره ام كم بشه و به من بگن اين همه خوند و باز هم نمره كم گرفت. حتما خنگه من اگه يه كم درس بخونم . . .

مي خواي از مسائل سياسي و اتفاقات دور و برت خبر دار بشي مي گي نكنه كه به من برچسب دانشجوي سياسي بزنن يا اين كه از جامعه ام ترد بشم و همه از اين كه حتي با من حرف بزنن بترسن .مي خواي عاشق بشي مي گي با خودت: نكنه به من بگن كه آدم احساساتي هستم  نكنه بگم دوسش دارم و از پسش بر نيام. مي خواي زندگي كني مي گي: نكنه به من بگن: اي اين داره زندگي مي كنه. مي خواي بميري مي گي: نكنه كه بهم بگن: اي فلاني رو ديدي مرد . . .

بشين با خودت فكر كن كه چند بار گرفتار اين شايد ها و فرضيات شدي چند دفعه كاري رو دوست داشتي انجام بدي و مي دونستي كه كار درستيه و به خاطر آدمهاي اطرافت گذاشتيش كنار . چند دفعه خنده هاتو  پنهون كردي. چند دفعه بغضتو قورت دادي و گريه نكردي. . .  . اگه فكر كني خيلي زياده خيلي زياد. . .  .

نگاه كن ببين چند درصد به خاطر خودت زندگي كردي اون وقت خيلي از كارهاي عجيب غريبي كه توي طول روز انجام مي دي ولي خودت ارضاء نمي شيو مي ذاري كنار و از فردا سعي مي كني خودت زندگي كني البته زندگي كه از روي فكر و اصول درست باشه. ببين اگه كارهايي كه مي خواي انجام بدي به كسي ضرر نرسونه نمي تونه كاري باشه كه تو خودت رو به خاطر ديگران از آن منع كني.

 از فردا خودت باش خودت و به همه چيزهايي كه دوست نداري نه بگو ، نه !


 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

 

تماشاگران ساكت شدند ، موسيقي آغاز شد . پرده ها كنار رفت و صحنه روشن شد . بازيگران يك به يك وارد صحنه شدند

چند شب پيش مرحله مقدماتي جشنواره تاتر دانشجويي فجر در استان خراسان رضوي به همت دانشگاه فردوسي برگزار شد . در اين مرحله نمايشهايي از دانشگاههاي مشهد و شهر هاي  اطراف به روي صحنه رفت كه در ميان آنها نمايش چهار صندوق نوشته بهرام بيضايي كه توسط دانشجويان مؤسسه آموزش عالي سجاد اجرا شد خودنمايي مي كرد .


بار ديگر كاري از بهرام بيضايي اين بار به وسيله دانشجويان به روي صحنه رفت . چهار صندوق نمايشي است كه به درد روزگار خود مي پردازد و با به نمايش كشيدن اقشار گوناگون جامعه در قالب رنگهاي مختلف سعي در معرفي آنها و عكس العملهايشان در مقابل حوادث و مشكلات ايجادشده دارد .

چهار صندوق نمايشي كه آن را نويسنده ( بهرام بيضايي ) مضحكه چهار صندوق مي نامد ، تلاش دارد در قالب مضحكه ، با همه اقشار جامعه اعم از روشنفكران و سرمايه داران ، دانشمندان و عرفا و عوام جامعه ارتباط برقرار كند و بيننده را به اين سمت سوق دهدكه در جامعه امروزي هم هركس براي فرار از حقايق موجود خود را در صندوقي كه تمام دنيايش را تشكيل مي دهد، پنهان مي كند و با توجه به اين که مي داند در صندوقي كه همه افتخارات خود را در آن جاي داده جز خفقان و دورويي و كلك و دروغ و دزدي چيز ديگري يافت نمي شود سعي در حفظ آن دارد و فقط دركلام مي خواهد خود را از بند اسارت آزادكند .

در اين ميان باز هم عوام جامعه از همه بيشتر ضرر مي كنند با اينكه خالصانه به حرفهاي روشنفكران و دانشمندان و سرمايه داران گوش فرا مي دهند، ولي اين سه قشر فقط در حد پيشنهاد و شعار عمل مي كنند و نه بيشتر .

شخصيت كليدي مترسك كه نمادي از پوچي و بي خاصيتي درعين بزرگي و قدرت است تاثير خوبي بر روند داستان دارد كه در ظاهر بسيار بزرگ و مفيد مي نمايد و در باطن آن بجز افكار و احساسات پوشالي چيزي يافت نمي شود .

بهرام بيضايي با 5 شخصيت مضحكه چهارصندوق خود به خوبي جامعه اي را كه در آن زندگي مي كنيم به نقد گذارده است ، به طوري كه تماشاگر را مجبور مي كند به دنبال رنگ خود بگردد و لااقل به اين بينديشد كه آيا حاضر به شكستن صندوق خيالي خود و رويارويي با واقعيتها هست يا نه ؟

اجراي  عمومي مضحكه چهار صندوق نوشته بهرام بيضايي جهت كمك به كودكان بي سرپرست و امور خيريه به سفارش گروه باران به زودي در مشهد مقدس به روي صحنه خواهد رفت.

 رنگ چهار صندوق بي رنگ است ، مواظب باشيد رنگي نشويد !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

مهدیه رحیمی

شايد اين حرفها رو چند بار در روز مي شنويد اين كه بچه ها كه به هم مي رسند از هم مي پرسند چي شد فلان درس رو پاس كردي و طرف مقابل با افتخار تمام مي گه يكي دو روز مونده به امتحان يه دور جزوه رو خوندم و چند تا مساله حل كردم و رفتم سر جلسه امتحان و يك نمره خوب گرفتم تو هم با خودت يه عالمه فكر مي كني كه چقدر خوبه كه آدم توي اين چند روز بتونه به اندازه يك ترم درس بخونه و خوب چون نمره خوبي هم مي گيره حتما به حد خوبي هم رسيده ....


اين فقط يه قسمت ماجراست راستش من و چند تا از بچه ها كه توي يك درس به همين شيوه رفتار كرده بويم و نمره هاي خوبي هم گرفتيم به خيال خودمون کلی حاليمون بود موقعي پامون گیر ‌افتاد كه ترم بعدش يه درس داشتيم كه پيشنيازش همون درسي بود كه با سابقه درخشان ما پاس شده بود. چشمتون روز بد نبينه وقتي داشت يه دوره اي از درس پيشنياز برامون درس مي داد، انگار براي اولين بار بود كه اين مطالب به گوشمون مي خورد. بماند كه كلي درد سر كشيديم و مجبور بوديم درسي كه با نمره عالي پاس كرده بوديم رو دوباره بخونيم و .... خوب بگذريم اما يه سوال خيلي توي ذهنم وول مي خورد كه اگه ما درسو خوب نخونديم پس اين نمره 17-18 چيه؟ و اگر خوب خونديم پس چرا اينقدر پامون مي لنگه؟

بذاريد ماجرا رو از يه بعد ديگه برسي كنيم و با هم پيدا كنيم كه قضيه از كجا آب ميخوره خوب در درجه اول اگه بخوايم خيلي ايده آل گرا باشيم تقصير خود دانشجوه كه كاري كه بايد در طول ترم و به مرور زمان و با دقت و تمرين بيشتري انجام بده مي ذاره شب امتحان و با يه دور جزوه خوندن سر و ته قضيه رو هم مياره. اما با همه اين اوضاع و احوال و كم كاري ها يه موضوع ديگري پيش مي ياد كه اون هم اينه كه اگه دانشجو اطلاعاتش در سطح استانداردهاي اون درس نيست، پس چرا  نمره خوب مي گيره و اگر هست پس چرا توي درس هاي بعدي و چه بسا توي بازار كار مشكل پيدا مي كنه و دو روز ديگه بشه يه مهندس بي سواد كه فقط يه سري درس پاس كرده تا  اينكه فقط بعدش مدركشو يدك بكشه و بهش بگن مهندس.

يه زماني اون وقت ها كه جوان تر بوديم، دوره دبيرستانو مي گم، سر يه سوال اونقدر كلنجار مي رفتيم تا بتونيم مساله رو حل كنيم اما وقتي سال كنكور رسيد همه گفتن بي خيال فكر كردن باید سريع بتوني سوال رو حل بكني و بعدش هم توي ذهنت جاش بدي كه شايد سوال كنكور باشه. الان هم كه چند سال از اون سال ها مي گذره ترجيح مي دي كه جزوه رو قورت بدي تا بري و يه نمره پاسي بگيري شايد ديگه فرصت فكر كردن را نداشته باشي يا اين که نخواي زحمت بيشتري بكشي. حالا اين كه يه نفر خودش زحمت بكشه و به قول روشنفكر ها وجدان درسي داشته باشه به كنار . اما من فكر مي كنم علت اصلي اين كه دانشجوهایی مثل ما ياد گرفتندكه كمتر به خودشتون زحمت فكر كردن بدن اينه كه مي بينند با تلاش كمتري مي تونن به يه نتيجه خوب برسن اين كه استاندارد سوال هاي امتحان در بعضي از درس ها در حدي نيست كه واقعا از روي نتيجه اش بتوني ميزان تلاش خودت رو بسنجني قاعدتا راه كوتاهتر رو انتخاب مي كني و وقتي زحمت فكر كردن رو به خودت ندادي مي شي يه دانشجوي بي سواد كه فقط هدفش پاس كردن واحدها و گاها يه نمره خوب گرفتن از درس هاست در واقع اين فرهنگ نادرستي است كه روح تلاش و پشتكار رو از يك جمع مي گيره و وقتي اين اتفاق افتاد ديگه پيشرفت براي آدم هاي اون جمع هيچ مفهومي نداره پس به جاست كه هم ما دانشجويان اين موسسه و هم استادان گرامي اين فرهنگ غلط رو از بين ببريم و فكر كردن و تلاش كردن را جايگزين آن كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

من ساناز افشاري

من ستاره هاي نقره اي را از دست داده ام .

من خورشيد را در پيچ و خم يك كوچه تاريك گم كرده ام .

كاش صدايم كني تا از اين خواب هزاره برخيزم و اتاقم به رنگ بهار شود و نقره هاي كهنه ام بوي شعر بگيرند .

من همه نوشته هايي را كه در خواب ديده  بودم از ياد برده ام .

باور كن فرسنگها دور افتاده ام و سالهاست كه نمي توانم خود را در آینه هيچ رودي نگاه كنم .

من به عصايي تكيه داده ام كه هرگز شكوفه نخواهد داد .

ديشب گريه هاي كودكي ام را به خواب ديدم و پروانه هايي را كه بالهايشان از گل سرخ بود و مترسكي مهربان كه در انتهاي مزرعه مرا بوسيد .

بارها گفته ام جهنم يعني جدايي .

كاش هر روز صبح بالاي بلندترين قله مي ايستادم و به تو سلام مي گفتم .

در خلوت ليمويي خود به من فكر كن !

عبور رودخانه ها از قلبم هنوز تماشايي است .

هنوز ترانه هاي خيس باران را از ترانه هايم ميتواني بشنوي .

كاش به خوابم بيايي

و در گوشم نجوا كني : اگر نام عاشقان را از ياد ببري هيچ گاه بيدار نخواهي شد .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

بازداشت سرکرده محافظان ملاعمر

نيروهای امنيتی افغانستان از بازداشت ملا طور نقيب الله خان، سردسته محافظان شخصی ملا محمد عمر، رهبر حکومت ساقط شده طالبان در اين کشور خبر داده و او را عامل نا آراميهای ولايت قندهار و ولايتهای اطراف آن اعلام کرده اند.

 

كاهش جمعيت , كابوس اسراييل

بيت‎‎ المقدس ـ فرار يك ميليون صهيونيست از سرزمين هاي اشغالي‎‎ كابوس خطر جمعـيتـي را براي تل آويو زنده كرد. به‎‎‎ گزارش خبرگزاري قدس وابسته به جمـعيـت دفاع از ملت فلسطين, آثـار انـتفـاضـه و مقاومت‎‎ فلسطينيان تنها به تحـميـل خسـارت هاي مستقيم‎‎ به‎‎ رژيم صهيونيستي منحصر نشده بلكه‎‎ به اعتراف گزارش خود صهيونيست ها از اين حد نيز تجاوز كرده و واقعيت جديدي را در صحنه‎‎ معادلات فلسطين ـ اسرائيل به وجود آورده است. مراكز آمار رژيم صهيونيستي اعتـراف كـرد, 700 هزار تا يك ميـليـون صـهيـونـيسـت از ابتداي انتفاضه الاقصـي - بـيسـت و هـشتـم سپتامبر 2000 - تـاكنـون در چـارچـوب مهاجرت معكوس, سرزمين هاي اشغالي را به مقصد كشورهاي اصلي خود ترك كرده اند.

 

واشنگتن درصدد بركناري البرادعي است

واشنگتن ـ امريكا بارديگر مخالفت خـود را با انتخاب مجدد محمد البرادعي‎‎ به مديركلي آژانس بين المللي‎‎ انرژي اتمي اعلام كرد. اسكات مكللان سخنگوي كاخ سفيـد در تـوجيـه اين اقدام كشـورش گفـت: مشـاغـل اصلـي در نهادهاي سازمان ملل متحد نبايد بيش از دو دوره باشد. وي‎‎ همچنين‎‎ از پاسخ دادن به خبرهـاي اخيـر مبني‎‎ بر استراق سمع گفتگوهـاي البـرادعـي طفره رفت. امريكا مدعـي‎‎ اسـت البـرادعـي بـا ايـران پنهاني سازش كرده است.

 

رييس جمهورى از بانوان قرآن پژوه و مروجين فرهنگ اهل بيت (ع ) تجليل کرد

همزمان با فرارسيدن ميلاد با سعادت کريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه (س ) سيد محمد خاتمى رييس جمهورى در همايش تجليل ازبانوان قرآن پژوه که درتالار وحدت تهران برگزار شد، از بانوان قرآن پژوه و فعالان عرصه ترويج فرهنگ اهل بيت (ع ) تجليل کرد.   

مسابقه عكس حرم در دانشگاه فردوسي
سرويس خبر:
مسابقه عكس حرم با موضوع حرم و بارگاه رضوي, تشرف به حرم مطهر, جشن هاي
 
ميلاد امام رضا (ع) ومراسم مذهبي, 5 تا 8 دي ماه ,در مجتمع كانون هاي فرهنگي
 
هنري دانشگاه فردوسي ,برگزار مي شود.اين مسابقه در بخش هاي عكاسي آماتور,
 
عكاسي حرفه اي و عكاسي ديجيتال برگزار خواهد شد. علاقه مندان به شركت در اين مسابقه, مي توانند آثار خود را به مجتمع كانون هاي فرهنگي هنري دانشگاه فردوسي ,اتاق 4 ,تحويل دهند.

اولين جلسه ي كلاس تلويزيون دردانشگاه  سجاد برگزار شد
سرويس خبر:
 
دوشنبه گذشته اولين جلسه ي كلاس تلويزيون,در دانشگاه سجاد, به صورت آزاد برگزار شد.كلاس مذكور كه با تدريس سركار خانم سنكوكه
 
برگزار مي شود ,از هفته ي آينده تا ارديبهشت 84 به طور مداوم با برنامه ي مشخصي ارائه خواهد شد.
مركز ثبت نام علاقه مندان به شركت در اين كلاسها, دفتر بسيج خواهد بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

دومین نمایشگاه داخلی دستاوردهای علمی پژوهشی دانشجویان موسسه آموزش عالی سجاد روز گذشته در محل کتابخانه موسسه آغاز به کار نمود. این نمایشگاه دارای 5 ناحیه است که شامل ناحیه های صنایع، نرم افزار ، سخت افزار ، رباتیک و الکترونیک می باشد. ناحیه نرم افزار شامل غرفه های: گرافیک و طراحی سایت(محسن دهقان، مسعود علایی، و امین شریعتی)-.NET (محسن کریمی) برگزاری مسابقات Codecup (حامد ذقاقی و شاهین یوسفی) سیستم ارزسیابی اساتید مبتنی بر وب( امیر چمساز) طراحی و پیاده سازی سیستم کتابخانه موسسه آموزش عالی سجاد (مریم اسپلانیان) هستند.

ناحیه سخت افزار شامی غرفه های: ارسال     e-mail به صوت و SMS(محمد امین عامری، مجید صابری) کنترل دمای کوره(حسین خوران)- کنترل توزین مخروطی از مواد به کمک نرم افزار(امیری)

ناحیه رباتیک شامل غرفه های: دستاوردهای گروه رباتیک موسسه آموزش عالی سجاد(علی مصدق، محسن عطاری)- ربات مسیر یاب( آرمان عمرانی، حمید رضا عامری، عادل منصوری، مهدی باقر پور) روبات شوت زن ساخت سیستم کنترل از طریق خط تلفن، سیستم تشخیص خرابی فیلتر روغن( حامد یالاریان)- طراحی و ساخت سیستم حفاظتی با کنترل از راه دور(محسن نظر پور)- طراحی و ساخت مانیتورینگ تنفس نوزاد(معصومه نسکوکه)

ناحیه الکترونیک شامل غرفه های: کنترل زاویه Stepper.mot (حامد کماری علایی)- Highe power Amp سیستم ضد سرقت (محمد صادق رضوی) کنترل اتوماتیک آنتن توسط AGG-TV (رامین پهلوانلو- بهرام پرویزی)

لازم به ذکر است که دبیر برگزاری این نمایشگاه خانم عارفه کلالی هستند تا بارنیم در فرصت های بعدی گفتگوی نیز با ایشان سایر دوستان دست اندر کار در برگزاری این نمایشگاه داشته باشیم. باز دید از این نمایشگاه را به همه توصی می کنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

م.ب. خبرنگار آزاد

- صبح كه از خواب بيدار مي شوي ؛ كمي خموري و حالت گرفته است؛ تلويزيون را روشن مي كني تا صداي زنده اي سكوت اطرافت را پر كند، دراين گيرو دار كه تو در افكارت عرق هستي و زياد حواست به سر و صداي تلويزيون نيست ، از صداي غرغر هم خانه اي ات كه : « بابا ول كن اين سياستو » متوجه مي شوي كه گوينده دارد اخبار مي گويد. تو هم كه حوصله غر شنيدن را نداري و ترجيح مي دهي همان سكوت اطرافت حاكم باشد؛ تلويزيون را خاموش مي كني .
-
صبح و آفتاب نودميده كمي حالت را در راه رسيدن به دانشگاه بهتر مي كند. داخل دانشگاه مي شوي از كنار آقاي غني آبادي با سلام كردن ها و سرتكان دادن هاي هميشگيش كه تو مي داني براي چه آنوقت صبح آنجا ايستاده است عبور مي كني. آگهي هاي روي بردهاي سر راه همان هاست كه ديروز بود . شماره كلاست را پيدا مي كني و به سمت آن روانه مي شوي .

-ازكلاس كه بيرون مي آيي ، تيتر جديد؛ و انبوه روزنامه هاي داخل گيشه روز از نو كه نشان از بيرون آمدن شماره امروز مي دهد ، توجهت را به خود جلب مي كند. يك روزنامه بر مي داري و به سمت سلف مي روي تا چيزي بخوري، در ميان راه و از همه بدتر هنگامي كه در سلف روزنامه ات را جلويت گرفتي و ليوان چاي بدست مي خواني، نگاه هاي اطرافيان كه به تو خيره مي شوند گه گاه نگاهت را به سمت خودشان مي دزدد ، اما هر بار تو دوباره به روزنامه ات خيره مي شوي و سعي مي كني سكوتت هنوز اطرافت جريان داشته باشد؛ كه ،،،؛ ضربه اي كه يكي از دوستانت به پشت مي زند، همه اينها را از مغزت بيرون مي ريزد ."بابا ول كن اين سياستو " و پس از چند لحظه كه مبهوت حركت اویي، سعي مي كني ادامه آن مطلب را بخواني و به خود بقبولاني كه آن يك مطلب سياسيت !؟!،،،.

- در راه برگشت به كلاس ها هستي؛ يك آگهي جديد در برد زده اند: كنسرت موسيقي ؛ بعدي ؛ از دانشجويان خواهشمنديم جلوي پل ؛ بعدي؛ جلسه دفاع با عنوان ؛

ديگران از اطرافت به سرعت در حال عبورند .

-كيفت را سر كلاس مي گذاري؛ هنوز چند دقيقه اي وقت هست . به طرف انجمن مي روي. با بچه ها داخل دفتر سلام و احوالي مي كني؛ تقرباً همه چيز آرام و مثل ديروز است ؛ اما نه ؛ عكس تازه اي كه درستون آزاد زده اند توجهت را به خود جلب مي كند سالروز تولد بامداد شاعر ،،، - كه ناگهان صداي يكي از دوستانت كه در جمعي جلوي درب كلاس در حال گپ زدن و منتظر آمدن استادند تو را از رويا مي پراند ؛ "بابا چپ! ول كن اين انجمن بازيا رو..." ؛ و چند نگاه بر روي چهره هايي  خندان كه به سويت است ،،،

-در كلاس تنها كسي كه به خود اجازه مي دهد كلاس را به نشانه اعتراض ترك كند و اگر استاد از او پرسيد كه چرا كلاس را ترك مي كني ؛ با او بگويد كه آنقدر افتضاح درس مي دهيد كه ماندن سر كلاستان شكستن حرمت كلاس است؛ شما هستيد .

- در تاكسي به حرف هاي دیشب يكي از دوستان دبيرستانت فكر مي كني، كه وقتي شنيد چند وقتي است كه كارهايتان در گروهي كه مي خواهيد با هم نشريه اي بزنيد درحال پا گرفتن است، گفته بود : « پس تو شدي محور سايسي دانشگاهتون ديگه » ، و از آن حرف ، خنده ات مي گيرد  

- در خانه درس مي خواني و در اين فكري كه درس خواندنت گره اي از مشكلات كشورت خواهد گشود ،،،

-ديگر نيمه شب است ، چشمانت خسته تر از آن است كه به درس خواندن ادامه دهي و اين حس خوبي را از اين باب كه احساس مي كني امروز گوشه اي از مسئوليتت را ايفا كرده اي در تو القا مي كند .

سرت كه خنگي بالش را حس مي كند به ياد حرف مادرت مي افتي كه آخرين بار كه تهران بودي پيش از آمدنت مي گفت : « مامان تو رو خدا به سياست كار نداشته باش ؛ اينهمه جوون كه »

همانطور كه به آرامي درجايت غلت مي زني این افکار به همراه حرف هاي امروز دوستانت كه حساسيت تو نسبت به اطراف آنقدر برايشان عجيب بود که به تو بر چسب دانشجوي سياسي مي زنند،،،؛ در مغزت مي پيچد ؛

صورتت كم كم خنكي بالش را حس مي كند و به خواب مي روی .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 


صبح (16 آذر 1383) حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور، پس از سه سال به مناسبت گراميداشت روز دانشجو در جمع دانشجويان دانشگاه تهران حضور يافت. اين برنامه با استقبال اكثريت دانشجويان مواجه شد و در عين حال با حضور گروه هاي مختلف و گرايشات متفاوت، ‌شعارهاي انتقادي تندي نيز از سوي برخي سر داده شد كه بعضي از اين شعارها در اعتراض به رييس جمهور بود.

به گزارش ايسنا از محل برگزاري مراسم ( سالن شهيد چمران دانشگاه تهران) در ساعت 30/9 و حدود 30 دقيقه قبل از ورودخاتمي به سالن، تمام ظرفيت سالن پر شده بود ديگر جايي براي نشستن و ورود جمع زيادي از دانشجوياني كه بيرون از سالن حضور داشتند، ‌نبود.

در اين مراسم، ‌از سوي عده اي از دانشجويان حاضر شعار يار دبستاني خوانده مي شد و عده اي ديگر صلوات مي فرستاند و عده اي با هيس كردن سكوت دانشجويان را تقاضا مي كردند.

خاتمي پس از ورود، ‌اظهار داشت كه در مورد 16 آذر صحبت مي كند، چرا كه 16 آذر يك روز سرنوشت ساز در كشور ما است و نبايد تحريف و فراموش شود.

پس از مروري تاريخي و عبرت جويانه بر روي حادثه 16 آذر و چگونگي شكل گيري آن خاتمي خطاب به دانشجويان گفت: 16 آذر بايد مبدا بينش، ‌جهش و خروش دانشجويان ما باشد.  امروز هم شما دانشجويان ميراث دار 16 آذر و ميراث دار ضديت با بيگانه، ضديت با استبداد و خودكامگي هستید و همه بايد براي ايجاد يك زندگي در خور براي كشور كه متناسب با وضعيت فعلي باشد تلاش كنيم.

وي ادامه داد: ‌اسلامي كه من مي شناسم نه تنها با راي مردم در نظام و حكومت تحقق پيدا مي كند كه در بقاي آن هم متكي به راي مردم است. اگر روزي مردم حكومت را نخواستند  او حق تحميل خود را با زور بر مردم ندارد ( دانشجويان با كف زدن سخنان رئيس جمهور را تاييد كردند). وي تاكيد كرد كه نمي توان تحولات امروز بشر را از جمله در مورد زنان با توجه به رشد اجتماعي، همچنان ناديده گرفت و آن را متناسب با نظام هاي قبيله اي ديد. خاتمي با بيان اينكه در همه زمينه ها بايد نو آوري داشت، گفت: آنچه بايد عوض شود ، دين خدا نيست ، بلكه اين بينش و داوري ماست كه بايد عوض شود.

در ادامه وي روند صحبت خود را كمي تغيير داد و در حال كه گويي اصولا براي زدن اين حرف ها آمده باشد شروع به باز گو كردن گوشه اي از مشكلاتي كه در اين چند سال با آنها مواجه بود كرد. حرفهايي كه چشمان اين جوانان حاضر نيز براي شنيدن همين ها به دهان او دوخته شده بود.

جواناني كه بعد از سه سال پاي صحبت آرش كمان شكسته و بازو خسته خود كه 8 سال پيش ملت ايران امید خود را به بازوان او بسته بودند، نشسته بودند. آرشي كه به قول يكي از حاضران ديگر سيد اولاد پيامبر و يا خاتمي روشنفكر و اپوزسيون نبود، ‌بلكه در سمت رياست جمهور بار ديگر ميان ياران هميشگي خود حاضر شده بود. ياراني كه نه از همسويي طرح و سياسيت، ‌بلكه از روي پاكي نيت هم دل و هم صداي هم، براي ساختن ايران شده بودند. آري در طرف ديگر جماعتي مشتاق و مثل هميشه پر شور با نگاه هايي پاك و معصومانه كه به دهانش خيره شده بود تا بشكند اين سكوتي را كه به همراه بهايي كه دانشجويان در اين چند سال مظلومانه در مسیر اصلاحات پرداخت كرده بودند بغضي شده بود مانع از نفس كشيدن،‌ نگاه هايي كه التماس مي كرد «چيزي بگو : پيش از آنكه در اشك غرقه شوم چيزي بگو»

خاتمي در اين حال و هوا صحبت خود را در جواب شعار رفاندوم، رفراندوم؛ چنين ادامه داد: ‌نمي گويم قانون اساسي وحي منزل است و قابل تغير نيست. اما آيا ما همه ظرفيت هاي قانون اساسي را كه مي تواند حداقل هاي نظام دموكراتيك را پديد بياورد، پياده كرده ايم تا به فكر تغيير آن باشيم؟ ‌اشكال را نبايد به قانون اساسي و نظام گرفت. از جمله ساز و كارهاي تعبيه شده در قانون اساسي مهار و پاسخگو كردن قدرت در همه اركان ‌آن است.

وي سپس در راستاي ذكر مشكلات و دلايل كاستي ها، به شمردن دستاوردها و مشكلات سر راه و پاسخگویی به گوشه اي از ابهامات؛ به مسئله ناديده گرفتن فرمان رهبر در ماجراي انتخابات مجلس هفتم توسط شورا نگهبان اشاره كرد و در همين راستا افزود: در ايران امروز انتقاد به فلان دستگاه دسته سوم نظامي و قضايي با برخوردهاي شديد مواجه مي شود، ولي دولت با آغوش باز از انتقاد استقبال مي كند. ما بايد ياد بگيريم و بگذاريم هزينه اش را دولت منتخب بپردازد.

در ادامه وي خود را طلب كار دانست ، طلب کار از كج انديشان متعصب قدرت طلبي كه حركت اصلاحات را ناديده گرفته اند و از كساني كه مطالبات مردم را نديدند و در برابر آن صف آرايي كردند و در برابر آنچه كه در مردم ايجاد اميد كرده و وجهه ايران را در جهان اسلام و در دنيا باز يافته بود، ‌ايستادند تا آن را خراب كنند.

سپس جلسه با صحبت نمايندگان تشكل ها ادامه و خاتمي در قالب اوقات با لبخندي كه بر لب داشت حرف ها را شنيد و تك و توك جواب هم داد چرا كه خود، اول جلسه اشاره كرده بود كه امروز آمده است تا بيشتر بشنود تا سخن بگويد. در سراسر مراسم صداي افرادي كه پشت در بودند شنيده مي شد. در همين گير و دار يكي از دختران دانشجو كه بعد از باز شدن درب وارد سالن شده است و با اجازه خاتمي پشت تريبون قرار مي گيرد،  با اشاره به تعداد زيادي از دانشجويان كه در پشت درب هاي بسته مانده اند و زخمي شدند، ‌دانشجويان داخل را بر آن مي دارد كه يكصدا خواستار باز شدن درب ها شوند.

به گزارش ايسنا، در اين لحظات خاتمي ديگر طاقت سكوت را نداشت. از وضعيت سالن مي پرسيد و دائما مي گفت:‌برخورد نادرستي با دانشجويان نشود.

ديگر نگراني از چهره خاتمي كاملا مشهود بود،  در جواب اعتراضات دانشجويان نسبت به بد رفتاري مسئولين مراسم خاتمي دلسوزانه با جمله هايي همچون بد كاري مي كنند، غلط مي كنند از آنها دلجويي مي كرد.

در ادامه دانشجويان در جواب عده اي كه بر عليه خاتمي شعارهايي مي دادند ياد آوري كردند كه اينكه رئيس جمهور در مقابل ما بنشيند و ما اينگونه حرف بزنيم و هر چه مي خواهيم بگوييم ، تحول بزرگي است. مگر ديگران يادتان نيست و فريادها همچنان در سالن ادامه دارد.

در ادامه صحبت هايي در مورد انتخابات آينده رياست جمهوري مي شود كه هر بار خاتمي سعي به پاسخ گویي مي كند صحبت هاي او مكررا قطع مي شود و در جواب عده اي كه شعار "باز هم حرف را" بدرقه جملات پر شور خاتمي مي كردند خاتمي مي گويد: انشا ا... بعد از من كساني خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد.

خاتمي مي خواهد سخانانش را آغاز كند كه باز عده اي كه در انتهاي سالن ايستاده اند فرياد مي زنند و .... .

و همه اين بيم ها و واگويه هاي رئيس جمهور و در مقابلش آن شعار ها كه گمان مي رود از همان عده اي كه كوركورانه و تحت جو زمانه پيرو جريانات مي شوند بر مي خواست، هر بيننده را در جلسه اي ميان شور 2 خرداد 76 و اضطراب مرداد 84 قرار مي داد و در اين ميان جمله اي كه به ذهن متبادر مي شد و با عبور خود از آينه فكر گوشه چشمان را كمي تر مي كرد؛ كسي كه مثل ما غريبه بود . . .  

 

مهدي مهدوي

بالاخره وارد خونه شد. خونه مكعبي شكل بود و دور تا دور شو با پارچه هاي سياه تزيين كرده بودند؛ اما .... توش هيچي نبود. شروع كرد به گريه كردن. احساس نجيبي داشت. نمي دونست خوشحاله؟ ناراحته؟

داخل خونه هيچي نبود. 2 يليون نفر دورش مي گشتند . از خواب بيدار شد . يه ليوان آب خورد. بايد امروز اين كابوس 19 ساله رو تمومش مي كرد

جليقه اش را پوشيد و راه افتاد رفت به پاسگاه . اونجا رو براش نشون كرده بودند. بايد مي رفت اونجا كار و تموم مي كرد. وارد پاسگاه شد تمام سرها به طرفش برگشت. سرهاي كسايي كه ازشون متنفر بود. آخر اونا برادر و عموشو گشته بودند. انگشتش رفت روي دمه جليقه. نمي دونست داخل خونهمكعبي شكل چيزي نيست اما قلبش ازش راجع به اون احساس عجيب مي پرسيد . چشماشو بست و دكمه جليقرو فشار داد.

محمد با جليقه پر از بمب به همراه پاسگاه صهيونيستا به هوا رفت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

 

مهدیه رحیمی 

اگر آموزگار به راستی خردمند باشد، از شما نمی خواهد که به خانه معرفت او داخل شوید. بلکه  شما را به آستان اندیشه خودتان بار می دهد.

شايد خيلي وقت ها شده كه وقتي پيش يه كم سن بالاتر ها يا سن هاي قبل تر بنشينيد باهاتون دردودل كرده باشند و گفته باشند جوان ها هم جوان هاي قديم. چقدر فهميده تر بودند چقدر بيشتر فكر مي كردند. شايد اون لحظه تنها چیزی كه به ذهنتون رسيده اين بود كه در برابرش موضع بگيريد و از نسل خودتون تعريف كنيد راستي به نظر شما واقعا جوان هاي نسل ما فكر نمي كنند؟. تا حالا با خودتون فكر كرديد كه چرا نسل ما نسل بي تفاوت و منفعل شده؛ و هست و نسیت ها هيچ فرقي برايش نمي كنه و حتي توي ذهن اكثريت جوان ها اگه هم كسي اهل تفكر باشه انساني محسوب مي شه كه با فكر كردنش فرصت هاي خوب زندگي رو از دست مي دهد. شايد بارها فكر كرديد و شايد هم تا به حال هيچ وقت به اين موضوعات برخورد نكرديد اگه تا به حال هم فكر نكرديد تنها چند لحظه ای که اين مطلب رو مي خونيد با خودتون خلوت كنيد و خوب فكر كنيد ...

کسی که مثل ما غریبه نیست
در جواب اين كه نسل ما نسلي بي تفاوت است به خصوص در مورد جوان هايي مثل ما كه دانشجو هستند مي توان گفت عامل اصلي آن خستگي است. شما جواني را فرض كنيد كه در تب و تاب  كنكور لحظات جهنمي را طي كرده است و طي زمان هايي كه براي رسيدن به روياي دانشگاه بوده است تمامي احساسات و شور  و هيجان جواني آن سركوب شده است. چنين جواني اصولاً نيرويي ندارد كه بخواهد حساسيت خاصي از خود نشان دهد. بعد از اين كه اين دوران سخت را پشت سر گذاشت با دو مساله بزرگ كه شبهه و شهوت است مواجه ميشود. شبهه به همه چيزهايي كه در اطراف آن است. سوالاتي درذهن او ايجاد مي شود كه چون بستر مناسبي براي مطرح كردن نيست او را آزار مي دهد، به جنون مي كشاند و افسرده مي كند. جالب است بدانيد كه % 40 جوانان ايراني افسرده هستند و اين آمار وحشتناكي براي يك جامعه است. چرا جوان ايراني كشش خاصي به هيجان هاي كاذب و گذراندن زمان هاي زيادي را با دوستان خود دارد؟ چرا از تنهايي خود مي ترسد؟ از سكوت مي ترسد؟ چون دقيقاً زماني است كه تمام سوالات به او حمله مي كند و چون راهي براي رهايي از اين شبهات ندارد ناچار از تنهايي خود فرار مي كند يا وقتي هم در تنهايي خود را غوطه ور مي كند دست به خودكشي مي زند و همين طور است درمورد شهوت كه غريزه اي است كه خواه ناخواه بايد ارضاء شود نه سركوب آن هم از راه صحيح و درست و زماني كه راه درست آن فراهم نيست همين غريزه كه ميتواند باعث پيشرفت انسان شود باعث سقوط جوان ايراني مي شود .

از يك سر درگيريهاي دروني و از سوي ديگر فشارهاي خارجي از جمله اين كه نيازهاي مالي و ayشغلی و آينده اي مبهم همه و همه او را آزار مي دهد و در اين كشمكش ها راهي جز كشيده شدن به راه هاي نادرست و يا بي خيالي و بي تفاوتي ندارد .

نمي خواهم مثل بقيه نويسنده ها تنها به طرح يك مشكل بپردازم و همه مشكلات را گردن اين و آن بيندازم كه جوان ايراني خود مي تواند اولين و آخرين كسي باشد كه به خود كمك كند. در درجه اول بايد خود را از اسارت همه چيز آزاد كند كه انساني  كه تعلقي نسبت به هيچ چيز ندارد مي تواند آزادانه فكر كند و خودش بر همه مشكلات زندگي فائق آيد. تا زماني كه بت هاي ذهن شخصي شكسته نشود و مريد پول و ثروت و حتي انسان خاصي و عارف و عابد و ... باشد نمي تواند فكر كند و مانند عروسكي خواهد بود كه ديگران آن را هدايت مي كنند. و درجامعه اي كه وابستگي هاي زيادي وجود دارد انسان ها زحمت فكر كردن را به خود نمي دهند و براي رفع شبهات و دغدغه هاي دروني ابتدا بايد نسبت به آن چه ایجاد شبهه كرده است سوال مطرح كرد و بعد از طرح سوال بايد سوالات را تقسيم بندي كرد كه گاهي پاسخ به يك سوال مي تواند به يك مجموعه اي از سوالات پاسخ دهد. يعني مديريت صحيح بر آنچه در ذهن مي گذرد و در مرحله سوم تحليل سوال و تفكر در مورد سوال هاي مطرح شده. و انساني مي تواند داراي قدرت تفكر باشد كه بتواند آزادانه فكر كند. پس به جوان امروز بايد فرصت داد تا سوال هاي ذهن خود را مطرح كند و بتواند بر روي همه آن چه را كه قبول ندارد يك علامت سوال بگذارد تا بتواند در نهايت با طرح سوالات، قدرت تفكر خود را پرورش دهد. اگر تموم آرم هاي دنيا هم بخواهند جلوي ما بايستند ما جوان هاي ايراني بايد با قدرت تفکر بالاي خود زندگي سرشار از موفقيت و شادابي و نشاط داشته باشيم به اميد روزهاي خوب آينده .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط روزازنو  |