تبليغاتX
روزازنو

روزازنو

روزنامه صبح دانشگاه سجاد مشهد

روزگار وصل

وحید توانا

14 فوريه (26 بهمن) روز ولنتاين است. اين را همه مي دانند. اول به لطف تلوزيون هاي ماهواره اي و راديوهاي موج کوتاه و سپس به همت فروشندگان گل و کادو، رفته رفته اين روز در کشور ما و در فرهنگ ما هم جا افتاده و به عنوان "روز عشق" رسميت يافته است. صحبت جهاني شدن فرهنگ هاست. فرهنگ هاي قوي تر- فرهنگ هايي که چيزي براي عرضه دارند - گسترش مي يابند و فرهنگهاي ضعيف از بين مي روند.
اما آيا فرهنگ ملي ما يکي از همان فرهنگهاي ضعيفي است که سزاوار فناست؟ اگر نيست پس چرا ذره ذره نمادهاي فرهنگ غرب در نهاد ما رخنه مي کنند و خرده خرده  از درون ايراني بودنمان را مي تراشند و ما را اختياري و مقاومتي نيست؟ مثلاً در قبال رواج همين سنت ولنتاين، چرا ساکت مانديم؟ آيا نيازي در ما بود که فرهنگ ايراني پاسخش را نداشت؟ آيا ولنتاين فرنگي براي ما موضوع جديدي بود؟ اگر پاسختان مثبت است نميدانيد که امروز چه روزي است. چند سطري از دائره المعارف آزاد ويکي پديا بخوانيد در مورد بيست و نهم بهمن ماه:
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۳ روز پس از روز والنتاين فرنگي. اين روز «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينکه ماه ها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني «بهترين راستي و پاکي» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني «شاهي و فرمانروايي آرماني» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي کردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است که زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و کلاً جهان‌بيني ايرانيان باستان است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط روزازنو  | 

واژه شناسی :: ولنتاین

از ویکی پدیا ( دائره المعارف آزاد)

روز والنتاين (روز عشاق و يا روز عشق ورزي) مصادف با ۲۶ بهمن‌ماه (۱۴ فوريه) در بعضي فرهنگها روز ابراز عشق است.

اين ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاين به صورت ناشناس انجام مي‌شود. سابقهٔ تاريخي روز والنتاين به جشني که به افتخار قديس والنتاين در کليساهاي کاتوليک برگزار مي‌شد، باز مي‌گردد.
پيشينه تاريخي
در سده سوم ميلادي که مطابق مي‌شود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي‌کند.
کلوديوس به قدري بي‌رحم وفرمانش به اندازه‌اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي‌کرد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد که والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي‌شود...

بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادي مي‌شود براي عشق!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط روزازنو  | 

سخن روز :: آرام فكر كنيم

خيلي وقتها جز خودمان هيچ كس را نمي بينيم ؛ حاضر نيستيم نگاهي به دور و برمان بياندازيم ، مي ترسيم فكر كنيم، مي ترسيم يادمان بيايد كه چه مسئوليتهايي داريم ، مي ترسيم آرامش كاذبمان متلاطم شود، كمي به اطرافمان نگاه كنيم دختر بچه اي مجبور است در گرما و سرما سر چهار راه ها دست فروشي كند ، مادرش آن طرف تر با كودكي در بغل اسپند در آتش مي ريزد ، كارگري غروب، خسته ، به اتاق اجاره اي اش در پايينترين نقطه شهر باز مي گردد و تمام راه مي انديشد كه در پاسخ نگاههاي پر خواهش كودكانش چه بگويد. مردي ، درمانده ، كليه اش را مي فروشد تا براي دخترش جهيزيه بخرد، پسر بچه اي كنار خيابان، پشت يك ترازو مشق مي نويسد....
از اين دردها فراوان است هر كسي هم مي تواند آنها را حس كند . كمي آرام بيانديشيم . آيا اين منصفانه است كه ما هر روز لباسي تازه بپوشيم و كودكي، سال نو را در حسرت داشتن يك جفت كفش سپري كند؟
هر شب آرام بخوابيم و همنوعي بخاطر نخوردن گوشت در طول زندگيش، فرصت زنده بودن را از دست بدهد؟
به فكر مدرن كردن خانمان باشيم و مردي كوله بار زندگي بر پشت از اين كوچه به آن كوچه به دنبال سقفي براي فرزندانش بگردد؟
كمي به خودمان بياييم. بفهميم كه ديگراني هستند كه به ما احتياج دارند. بفهميم كه دنيا تنها متعلق به ما نيست. كمك كنيم تا همنوعانمان هم شيريني زندگي را تجربه كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط روزازنو  | 

كي چي شد؟

سعيد براري – كامپيوتر 83

نذر مامانش قبول شد، دانشگاهش شروع شد، موقع خداحافظي اشكاش سرازير شد، شهر و آدماش جديد شد، تنهاييش بزرگ شد، دلش تنگ شد، بي توجه شد، دوستانش ناباب شد، نماز صبحش قضا شد، ايمانش ضعيف شد، نماز ظهر رو بي خيال شد، بي هدف شد، نظرش عوض شد ، يكدفعه آرزوش زياد شد، مقنعش گشاد شد، شلوارش بگي شد، پولاش كم شد، غرغراش شروع شد، توقعاش زياد شد، باباش مجبور شد، قرضش زياد شد، خوابگاهش به خونه تبديل شد، خوابش كم شد، خيابون گردي تفريحش شد، تلفناش شروع شد، قراراش زياد شد، كم كم تابلو شد، نمره هاش كم شد، شرم و حياش تموم شد، دورو برش شلوغ شد، سرش داغ شد، كاري كه نبايد بشه شد، سر ترم مشروط شد، عاقبت اخراج شد، عازم شهرش شد، اشكاي مامانش خشك شد، باباش ديونه شد، آبروش بر باد شد، ديگه كسي نمي دونه به چه سرنوشتي دچار شد اما ....

اين ماجرا از روزي شروع شد كه نماز صبحش قضا شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط روزازنو  | 

سخن روز :: Chat room

مهسا مهدوی، کامپیوتر 84

از اون روزي شروع شد كه با دوستم براي تحقيق درسيمون به سایت دانشگاه رفتيم. وقتي چشمم به انبوه صفحه هاي Yahoo! messenger باز شده دستگاه بچه ها افتاد و ديدم كه بچه ها به جاي استفاده مفید از اينترنت و جمع آوري مطالب علمي و فرهنگي و.... تمام وقت و انرژيشونو صرف رفتن تو چت روم و اين جور مسائل مي كنن، به فكر افتادم تا سخن روز رو با اينترنت آغاز كنم.
در ابتدا احساس كردم كه اين موضوع شايد خيلي جالب نباشه و يك مسئله كليشه اي و تكراري باشه كه اغلب جوونا رغبت زيادي به بحث در مورد اون ندارن. اما وقتي اين موضوع رو با جمع بچه های تحریریه مطرح كردم با استقبال اونا روبرو شد. به همين خاطر در صدد براومديم تا در مورد اين مسئله مطالب بيشتري در اختيارتون قرار بديم.
خب هر فناوري جديدي كه به بازار مي ياد يه سري مزايا و امكانات داره، يه سري مضرات؛ و اين ما هستيم كه بايد بدونيم چه طور مي شه از اين فناوري درست استفاده كرد.
انسان ها مي تونن حتي از بدترين چيزها بهترن ها رو بسازن، چه برسد به اينرنت كه مزاياي زيادي هم داره. پس ما مي تونيم از بهترين امكانات اين شبكه وسيع استفاده كنيم. به عنوان مثال كاريابي، جمع آوري مطالب علمي، فرهنگي، سياسي و حتی چاپ همین روزنامه ی خودمون اما متاسفانه...
تا حالا با خودتون فكر كردين هدفتون از رفتن تو چت روم چيه؟ آيا مي تونين شخصيت واقعي طرف مقابلتون رو حدس بزنين آيا مي دونين هدف اون چيه؟؟؟
شايد با خودتون بگين كه ما احتياج به تفريح داريم. اگر صرفا براي تفريح مي رين فكر نمي كنين سرگرمي و تفريحات بهتر و سالم تري هم وجود داره ؟؟؟
به نظر من وقت ما اونقدر ارزشمنده كه بايد از لحظه لحظه آن درست استفاده كنيم. ما آدما مثل يك غواصيم كه مي خواد يه مرواريد رو از عمق دريا در بياره و براي رسيدن به او تلاش مي كنه. خداوند ما رو آفريد تا اين مرواريد، كه در واقع اندوخته سالهاي عمرمونه با خود ببريم. پس بيابيد از حالا با خودمون فكر كنيم و هدفون رو براي آينده تعيين كنيم. چون ممكنه يه روزي بفهميم كه شايد براي جبران خيلي دير باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

شنگول در عرصه اينترنت

زهرا کوکبی، کامپیوتر 84

شنگول كه عادت هميشگي اش براي رفع خستگي رفتن به اينترنت و سرزدن به ID هايش بود اون روز هم مثل هميشه براي رفع كسالت پاي كامپيوتر نشست و،،، اما از بد روزگار آقا گرگه ی قصه ما هم خيلي High Class بود، با فناوري روز هماهنگ شده بود و خودشو به جاي بزِ ما جا مي زد و از اين طريق تاحالا طعمه هاي زيادي به دست آورده بود. آقا گرگه اين دفعه که صفحه چت رومش رو باز كرد، بر حسب اتفاق با شنگول آشنا شده، شنگول كه از همه جا بي خبر بود، بعد از مدتي چت كردن يه دل نه صد دل عاشق آقا بزه قلابي شد و به اين ترتيب زمينه براي ديدار اون دو تا فراهم شد. اما از بخت بد وقتي شنگول كه با هزار اميد و آرزو منتظر ديدار كسي كه فكر مي كرد مي تونه بهش اطمينان كنه بود، ناگهان آقا گرگه رو ديد. آقا گرگه خوشحال و خندان از عملي شدن نقشش و به دام انداختن يه بز ديگه بود و فرصتي به شنگول نداد و اونو يه لقمه چپش كرد و تو دلش به ساده لوحي شنگول خنديد. منگول و حبه انگور وقتي اين موضوع رو فهميدند خيلي ناراحت شدند و با خودشون عهد كردند كه ديگر هيچ وقت سراغ چت روم نروند و اين درسي شده بود براي اون ها كه گول حرف هاي ديگران رو نخورند و به طناب پوسيده ي اون ها تو چاه نروند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

با زندگيت حال كن مثل من !!!

بشر 84

مي شود من توي سوز و سرما منتظر اتوبوس يا تاكسي باشم و تو در 206 آلبالوييت زير گرماي بخاري مگنوم ليس بزني و به ريش من بخندي (بخند!). من مي توانم با صاحب مغازه براي گرفتن سكه 10 توماني كل كل كنم و تو در حال صحبت كردن با موبايل چهار صد هزار تومني اات از آن طرف رد شوي (رد شو!).
مي شود من در دانشگاه براي بهتر شدن وضعيت غذاي سلف تحصن كنم و تو تا صبح مسخ باشي و توي پارتي اكس بزني (بزن!). من مي توانم 16 سال درس بخوانم، هوارتا كتاب قورت بدهم، دست هايم توي جيب بيكار بگردم و تو فوتباليست باشي، بلد نباشي حتي با ماشين حساب كار كني و هوارتا پول درو كني (درو كن!). مي شود آخرين كاستي كه دست من رسيده جواد يساري 8 سال پيش باشد و تو اين طرف از (نت) آخرين ها را دانلود كني (بدانلود!). من مي توانم رو به روي تلوزيون 14 اينچ سياه و سفيد توي خونه دانشجويي يك ليوان چاي بخورم و تو روي كاناپه رو به روي تلوزيون صفحه مسطح WEGA لم داده باشي و با قهوه تعذل بورزي (بورز!). مي شود مامور سينما به من و خواهرم گير سه پيچ بدهد و به سينما راه ندهد و تو هزار كيلومتر آن طرف تر توي يه محفل مثلا هنري چيك تو چيك با طرفت قدم بزندي و بخندي (بخند!). من مي توانم يك شب در جايي محتاج نان شب باشم و تو اين طرف در حال مرور كردن منو كافي شاپ باشي (باش!). مي شود در خانه من پيشرفته ترين تكنولوژي ضبط دو كاسته باشد تو فرض كن! و تو كمي آن طرف تر به خاطر قديمي شدن مدل DVD ات نق بزني (بزن!). مي شود من از گرما توي حوض وسط فلكه سر كوچه بپرم و تو كنار دريا كه بوي غريبه مي دهد جوجه كباب را باد بزني (بزن!). مي شود من كسي را با عصاي سفيد ببينم، دلم بلرزد، ده تا كتاب درباره عدالت بخواهم گيج تر شدم و تو خيلي راحت بخندي و رد شوي (رد شو!). من مي توانم توي گرما با پيراهن آستين بلند مثل مرغ پر كنده له له بزنم، چون اينجا به پيراهن آستين كوتاه انگ ممنوع زده اند و تو آن طرف در هواي خنك تي شرت 100 هزار تومني بپوشي و به عناصر اناث متلك بپراني (بپران!). مي شود من توي آموزش كلاغ پر بروم، خيس عرق به زمين و زمان فحش بدهم و تو اين طرف خدمت را خريده باشي يا معاف شده باشي و با ريش گانزي ات آب نبات چوبي ليس بزني(بليس!). من مي توانم شاملو بخوانم ده دفعه هيچ نفهمم و تو ر اعتمادی بخواني و شب روياي رنگي ببيني (ببين!). مي شود چهره من آنقدر اسير غصه باشه كه با دو لايه پن كيك هم روتوش نشوم و تو آن قدر بي خيال باشي كه همه را ياد شير برنج بيندازي (بينداز!). من مي توانم هر روز توي سر خودم بزنم كه براي عبور جامعه از تنگناها، رفراندوم آري يا خير و تو اين طرف به ريش جامعه بخندي و ماشين خارجي وارد كني (وارد كن!). مي شود من از كانال يك تا پنج بروم، هي برگردم چيزي نماسه- و تو خيلي راحت چراغ رسيور را سبز كني (بكن!). مي شود من براي خريد حلقه ازدواج پول قرض كنم و تو آن قدر طلا به خودت آويزان كني كه آرتروز بگيري(بگير!). گل شب بو ديگه شب بو نمي ده كي گل شب بو رو از شاخه چيده !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

شعور جمعي و شبكه هاي هوشمند انساني

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
مهدیه رحیمی

امروز مي خواهيم در مرود قدرتي كه در وجود انسان ها نهفته است و ناشي از عشقي است كه در وجود ما توسط روح الهي خلق گرديده است صحبت كنيم. همان نيرويي كه ريچارد باخ در مورد آن مي گويد تو در طول زندگيت توسط مخلوق دانايي درونت هدايت شده اي اين موجود معنوی سر زنده و شاد كه خودِ واقعي توست.
بسياري از آنچه در ماوراي عالم طبيعت به انسان روي مي آورد بروز و ظهور ملكه هايي است كه انسان به كسب یا اكتساب در مزرعه ذات خويش كاشته است. بيشتر مردم بر اين باورند كه رمز و راز دستيابي به ثروت و نعمت تنها در انحصار شمار اندكي از مردم است كه از روز ازل گل وجودشان را با پول و ثروت سرشته اند. بزرگترين اشتباه ما اين است كه در دنياي برون چيزي مي جوييم كه در اندورن خود ماست. پول هم از اين قاعده مستثني نيست. به بيان ديگر همانطور كه منبع اصلي شادماني در ذهن و دل ما نهفته است، منشا ثروت نيز درماست. موضوع بسيار جالب تر تاثيري است كه اين نيرو دروني بروي انسان هاي ديگر كه در اطراف ما زندگي مي كنند دارد! طبق تحقيقات به عمل آمده هرگاه يك بيمار سرطاني با استفاده از قوه تخيل خود را عضوي از جامعه بشري احساس كند و از صميم قلب براي همنوعان خود سلامت و سعادت بخواهد ياخته هاي بدن اونسبت به اين انديشه مهر آميز واكنش نشان خواهند داد و تغييرات به وجود آمده در اجزاي مولكول بر تومر هاي سرطاني غلبه مي كند و بهبودي از راه مي رسد. عكس اين نظام نيز صادق است يعني كساني که در ذهن و قلبشان بذر خشم و كينه و انتقام جويي افشانده اند به زودي تعادل روحي خود را از دست مي دهند و مانند يك سلول سرطاني بر اطرافيان خود تاثير مي گذارند.
روپرت شلدريك زيست شناس مشهور در كتاب علم جديد حيات فلسفه جديدي را مطرح مي كند كه ثابت مي نمايد نحوه تفكر ما نه تنها به اوضاع و احوال شخص ما كه به اذهان همه انسان ها در سراسر جهان تاثير مي گذارد. اساس فلسفه اين فيلسوف بر اين پايه استوار است كه تمام موجوداتي كه در اين رده و گونه خاص قرار دارند توسط يك حوزه مورفوژنيتيكي به نحوه اي با يكديگر وابسته اند. با اين منطق اگر گره به ابروان آوريد و افكار سياه و مسموم به ذهن خود راه دهيد تنها خود را نيازرده ايد.
اينك تا حدودي درمي يابيم كه چرا در موارد متعددي در همان برخورد اول مجذوب رفتار و منش بعضی از افراد مي شويم. اما در موارد ديگر علي رغم ظاهري آراسته برخي ديگر نمي توانيم ارتباط عميقي برقرار كنيم. بر اين اساس براي موفقيت بيشتر در فعاليت هاي جمعي و گروهي مي بايد در انتخاب اعضاي مورد نظر دقت بيشتري به عمل آوريم اين كه اعضاي اين گروه نيت يكساني در انجام يك كار داشته باشند خيلي مهم است. در پايان اين مقاله سخني از امام علي (ع) را با هم مي خوانيم كه به اهميت نيت در اعمال و رفتار انسان ها اشاره كرده است. آن كس كه از كار مردمي خشنود باشد چونان كسي است كه همراه آنان بوده است و هر كس به باطلي روي آورد دو گناه به عهده او باشد، گناه كردار باطل و گناه خشنودي به كار باطل.
برگرفته از نوشته هاي: ريچارد باخ، آيت الله حسن زاده آملي و چارلز آلبرت پوسيانت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

تنفر از رنگ ها

اگر از هر كدام از اين رنگ ها متنفريد ، مي تواند نشانگر اين موضوع باشد كه :
- قرمز:
بسيار دلواپس و نا اميد هستيد ، شايد هم از خستگي و ضعف جسمي رنج مي بريد ، امكان دارد كه در موقعيت هاي اجتماعي شكست خورده باشيد . اما مشكل واقعي تان اين است كه هميشه دنبال هدف هاي بزرگ و غير عملي مي رويد و وقتي هم كه شكست مي خوريد ، در لاك خود فرو مي رويد . چه عيبي دارد كه دنبال يك زندگي معمولي باشيد ؟
- نارنجي
به خاطر عمر و سال هايي كه به بطالت تلف كرده ايد ، برخود خشم داريد ولي يادتان نرود كه فقط شما نيستيد كه مسئوليت همه بد بختي هاي دنيا را بردوش داريد ، اگر بتوانيد مشكل خصوصي خود و خانواده تان را حل كنيد ، مطمئن باشيد خيلي زرنگ تريد .
- آبي:
از زندگي و يكنواختي آن خسته شده ايد ، احتياج به تنوع و هيجان داريد و به همين زودي هاست كه قيد و بندهاي زندگي را از هم خواهيد گسست . در دوره اي هستيد كه دلتان مي خواهد همه چيز را تغيير بدهيد و دستي بر سر و صورت خود بكشيد .
- زرد:
بسيار حساس و بدبين هستيد و از هر چيز بديع و مدرن بدتان مي ايد وبرايتان قابل هضم نيست كه يك حكومت ميليون ها دلار خرج رفتن به كره ماه را بكند در حالي كه كره زمين پر از انسان هاي مستحق كمك مي باشد . مردم هميشه شما را اخمو و عصباني مي يابند .
- قهوه اي:
ترستان از اين است كه نتوانيد ماموريت تان را به اتمام برسانيد . چه ماموريتي ؟ فكر مي كنيد ، اگر همه دانش هاي دنيا را هم در ذهن و مغز كوچكتان جاي دهيد ، اخرش به كجا خواهيد رسيد ؟ تا دير نشده كمي هم به تفريح برسيد .
- سبز:
اگر از اين رنگ متنفريد ، حتما يك ايرادي داريد . اگر در هدف هايتان شكست خورده ايد ، چرا ديگران را شماتت مي كنيد ؟ خودتان را تنهاترين موجود روي زمين حس مي كنيد و با اين شخصيتي كه داريد ، ديگران حق دارند تنهايتان بگذارند . از زنداني كه براي خود ساخته ايد ، بيرون بياييد تا ببينيد كه زندگي چه قدر با ارزش است .
- خاكستري:
زندگي بر عليه شما بوده است ، از همه چيز محروم بوده ايد و اين شما را خشمگين مي كند . حسود نيستيد ولي از سر نوشت بدتان شكايت داريد. آيا فقط شما هستيد كه به همه ي آرزوهايتان نرسيده ايد ؟ - سياه:
فكر مي كنيد در دنيا بدي وجود ندارد فكر مي كنيد بدبختي فقط افسانه است و به كره زمين ربطي ندارد . خوتان را كامل مي دانيد و سعي مي كنيد كه اشتباه نكنيد ولي اگر مرتكب اشتباه شديد ، هرگز اعتراف نخواهيد كرد .
- سفيد:
اگر شما از سفيد متنفريد يا اگر هاله ي مغناطيسي دور بدنتان فاقد اين رنگ است ، با عرض معذرت بايد بگوييم در اسرع وقت با يك روان پزشك تماس داشته باشيد .
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

نگاه نو

مهدي خداداد الكترونيك 82

مسلما تا به حال براتون پيش آمده كه يكي از نزديكترين دوستانتون با پا فشاري بخواد كار اشتباه خوودش رو توجيه كنه، يا حتي بخواد شما رو در قبال عمل نادرست خودش متهم كنه، شايد هم اتفاق افتاده باشه كه اين نوع اختلاف نظرها باعث از بين رفتن صفا و صميميت بين شما شده باشد. به نظر شما علت چيه و عكس العمل صحيح در اين موارد چي مي تونه باشه؟
اگر كمي منطقي به قضيه نگاه كنيم ، به اين اعتقاد مي رسيم كه ريشه اين نوع رفتارها مي تونه دل و قلب آدم باشه. صرفا ما ادم ها براي اينكه هيجان روحي خودمون رو تسكين بديم و از تمام ظرفيت هاي اون استفاده كنيم، و يا براي اينكه بخواهيم به خواهش هاي دلمون جواب مثبت بديم، دست به كارهايي مي زنيم_ كه ممكن است از ديد اطرافيانمون خيلي عجيب و نادرست جلوه كنه_ و بواسطه غبار و تيرگي حاصل شده روي قلب و احساساتمون، ديگه جايگاهي براي جولان منطق و عقل باقي نمي گذاريم و مجال دور انديشي و توجه به عواقب ونتايج كار رو از خودمون سلب ميكنيم. به نظر من مهمترين علتي كه ميتونه داشته باشه اينه كه تو جامعه امروزي ما وقتي فردي به خودش نگاه مي كنه و اعمال خودش رو مي سنجه، عينك خوشبيني به چشم مي زنه و اون وقت كه به ديگران و اعمال اونها نظر مي كنه عينك بدبيني و بدگماني. وقتي در يك جامعه و حتي در يك رابطه دوستي ما خودمون رو منطقي ترين و در عين حال ايده آل ترين فرد بدونيم و ديگران رو عناصري بي فايده و خنثي، و به خودمون اين اجازه رو بديم كه عقايدمون رو حاكم بر اون جامعه بدونيم و در مقابل كوچكترين تنشي از خودمون عكس العمل نشون بديم و جبهه بگيريم و ديگران رو متهم كنيم، مسلما برخوردهاي متقابل و در عين حال احساسي هم خواهيم داشت. فكر ميكنم اين جمله معروف كه ( آنچه براي خود نمي پسندي، براي ديگران هم مپسند) گوياي، مهمترين روش جلوگيري از اين رفتارها باشد. اعتقاد داشتن به ظرفيت هاي موجود در ديگران،احترام گذاشتن به عقايد و نظرات اونها و سعي در تحمل آرا مخالف، به كار رفتن عقل و منطق قبل از گرفتن هر تصميم و نهايتا نسبت به به اطرافيان، دل و قلبي زلال و بي هيچ كينه و كدورتي داشتن، مي تونه از موارد جلوگيري از اينگونه عكس العمل هاي احساسي باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط روزازنو  | 

مطالب قدیمی‌تر