14 فوريه (26 بهمن) روز ولنتاين است. اين را همه مي دانند. اول به لطف تلوزيون هاي ماهواره اي و راديوهاي موج کوتاه و سپس به همت فروشندگان گل و کادو، رفته رفته اين روز در کشور ما و در فرهنگ ما هم جا افتاده و به عنوان "روز عشق" رسميت يافته است. صحبت جهاني شدن فرهنگ هاست. فرهنگ هاي قوي تر- فرهنگ هايي که چيزي براي عرضه دارند - گسترش مي يابند و فرهنگهاي ضعيف از بين مي روند.
اما آيا فرهنگ ملي ما يکي از همان فرهنگهاي ضعيفي است که سزاوار فناست؟ اگر نيست پس چرا ذره ذره نمادهاي فرهنگ غرب در نهاد ما رخنه مي کنند و خرده خرده از درون ايراني بودنمان را مي تراشند و ما را اختياري و مقاومتي نيست؟ مثلاً در قبال رواج همين سنت ولنتاين، چرا ساکت مانديم؟ آيا نيازي در ما بود که فرهنگ ايراني پاسخش را نداشت؟ آيا ولنتاين فرنگي براي ما موضوع جديدي بود؟ اگر پاسختان مثبت است نميدانيد که امروز چه روزي است. چند سطري از دائره المعارف آزاد ويکي پديا بخوانيد در مورد بيست و نهم بهمن ماه:
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۳ روز پس از روز والنتاين فرنگي. اين روز «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينکه ماه ها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني «بهترين راستي و پاکي» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني «شاهي و فرمانروايي آرماني» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي کردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است که زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و کلاً جهانبيني ايرانيان باستان است.
روز والنتاين (روز عشاق و يا روز عشق ورزي) مصادف با ۲۶ بهمنماه (۱۴ فوريه) در بعضي فرهنگها روز ابراز عشق است.
اين ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاين به صورت ناشناس انجام ميشود. سابقهٔ تاريخي روز والنتاين به جشني که به افتخار قديس والنتاين در کليساهاي کاتوليک برگزار ميشد، باز ميگردد.
پيشينه تاريخي
در سده سوم ميلادي که مطابق ميشود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن ميکند.
کلوديوس به قدري بيرحم وفرمانش به اندازهاي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميکرد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد که والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام ميشود...
بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان نهاد و نمادي ميشود براي عشق!