صبح (16 آذر 1383) حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور، پس از سه سال به مناسبت گراميداشت روز دانشجو در جمع دانشجويان دانشگاه تهران حضور يافت. اين برنامه با استقبال اكثريت دانشجويان مواجه شد و در عين حال با حضور گروه هاي مختلف و گرايشات متفاوت، شعارهاي انتقادي تندي نيز از سوي برخي سر داده شد كه بعضي از اين شعارها در اعتراض به رييس جمهور بود.
به گزارش ايسنا از محل برگزاري مراسم ( سالن شهيد چمران دانشگاه تهران) در ساعت 30/9 و حدود 30 دقيقه قبل از ورودخاتمي به سالن، تمام ظرفيت سالن پر شده بود ديگر جايي براي نشستن و ورود جمع زيادي از دانشجوياني كه بيرون از سالن حضور داشتند، نبود.
در اين مراسم، از سوي عده اي از دانشجويان حاضر شعار يار دبستاني خوانده مي شد و عده اي ديگر صلوات مي فرستاند و عده اي با هيس كردن سكوت دانشجويان را تقاضا مي كردند.
خاتمي پس از ورود، اظهار داشت كه در مورد 16 آذر صحبت مي كند، چرا كه 16 آذر يك روز سرنوشت ساز در كشور ما است و نبايد تحريف و فراموش شود.
پس از مروري تاريخي و عبرت جويانه بر روي حادثه 16 آذر و چگونگي شكل گيري آن خاتمي خطاب به دانشجويان گفت: 16 آذر بايد مبدا بينش، جهش و خروش دانشجويان ما باشد. امروز هم شما دانشجويان ميراث دار 16 آذر و ميراث دار ضديت با بيگانه، ضديت با استبداد و خودكامگي هستید و همه بايد براي ايجاد يك زندگي در خور براي كشور كه متناسب با وضعيت فعلي باشد تلاش كنيم.
وي ادامه داد: اسلامي كه من مي شناسم نه تنها با راي مردم در نظام و حكومت تحقق پيدا مي كند كه در بقاي آن هم متكي به راي مردم است. اگر روزي مردم حكومت را نخواستند او حق تحميل خود را با زور بر مردم ندارد ( دانشجويان با كف زدن سخنان رئيس جمهور را تاييد كردند). وي تاكيد كرد كه نمي توان تحولات امروز بشر را از جمله در مورد زنان با توجه به رشد اجتماعي، همچنان ناديده گرفت و آن را متناسب با نظام هاي قبيله اي ديد. خاتمي با بيان اينكه در همه زمينه ها بايد نو آوري داشت، گفت: آنچه بايد عوض شود ، دين خدا نيست ، بلكه اين بينش و داوري ماست كه بايد عوض شود.
در ادامه وي روند صحبت خود را كمي تغيير داد و در حال كه گويي اصولا براي زدن اين حرف ها آمده باشد شروع به باز گو كردن گوشه اي از مشكلاتي كه در اين چند سال با آنها مواجه بود كرد. حرفهايي كه چشمان اين جوانان حاضر نيز براي شنيدن همين ها به دهان او دوخته شده بود.
جواناني كه بعد از سه سال پاي صحبت آرش كمان شكسته و بازو خسته خود كه 8 سال پيش ملت ايران امید خود را به بازوان او بسته بودند، نشسته بودند. آرشي كه به قول يكي از حاضران ديگر سيد اولاد پيامبر و يا خاتمي روشنفكر و اپوزسيون نبود، بلكه در سمت رياست جمهور بار ديگر ميان ياران هميشگي خود حاضر شده بود. ياراني كه نه از همسويي طرح و سياسيت، بلكه از روي پاكي نيت هم دل و هم صداي هم، براي ساختن ايران شده بودند. آري در طرف ديگر جماعتي مشتاق و مثل هميشه پر شور با نگاه هايي پاك و معصومانه كه به دهانش خيره شده بود تا بشكند اين سكوتي را كه به همراه بهايي كه دانشجويان در اين چند سال مظلومانه در مسیر اصلاحات پرداخت كرده بودند بغضي شده بود مانع از نفس كشيدن، نگاه هايي كه التماس مي كرد «چيزي بگو : پيش از آنكه در اشك غرقه شوم چيزي بگو»
خاتمي در اين حال و هوا صحبت خود را در جواب شعار رفاندوم، رفراندوم؛ چنين ادامه داد: نمي گويم قانون اساسي وحي منزل است و قابل تغير نيست. اما آيا ما همه ظرفيت هاي قانون اساسي را كه مي تواند حداقل هاي نظام دموكراتيك را پديد بياورد، پياده كرده ايم تا به فكر تغيير آن باشيم؟ اشكال را نبايد به قانون اساسي و نظام گرفت. از جمله ساز و كارهاي تعبيه شده در قانون اساسي مهار و پاسخگو كردن قدرت در همه اركان آن است.
وي سپس در راستاي ذكر مشكلات و دلايل كاستي ها، به شمردن دستاوردها و مشكلات سر راه و پاسخگویی به گوشه اي از ابهامات؛ به مسئله ناديده گرفتن فرمان رهبر در ماجراي انتخابات مجلس هفتم توسط شورا نگهبان اشاره كرد و در همين راستا افزود: در ايران امروز انتقاد به فلان دستگاه دسته سوم نظامي و قضايي با برخوردهاي شديد مواجه مي شود، ولي دولت با آغوش باز از انتقاد استقبال مي كند. ما بايد ياد بگيريم و بگذاريم هزينه اش را دولت منتخب بپردازد.
در ادامه وي خود را طلب كار دانست ، طلب کار از كج انديشان متعصب قدرت طلبي كه حركت اصلاحات را ناديده گرفته اند و از كساني كه مطالبات مردم را نديدند و در برابر آن صف آرايي كردند و در برابر آنچه كه در مردم ايجاد اميد كرده و وجهه ايران را در جهان اسلام و در دنيا باز يافته بود، ايستادند تا آن را خراب كنند.
سپس جلسه با صحبت نمايندگان تشكل ها ادامه و خاتمي در قالب اوقات با لبخندي كه بر لب داشت حرف ها را شنيد و تك و توك جواب هم داد چرا كه خود، اول جلسه اشاره كرده بود كه امروز آمده است تا بيشتر بشنود تا سخن بگويد. در سراسر مراسم صداي افرادي كه پشت در بودند شنيده مي شد. در همين گير و دار يكي از دختران دانشجو كه بعد از باز شدن درب وارد سالن شده است و با اجازه خاتمي پشت تريبون قرار مي گيرد، با اشاره به تعداد زيادي از دانشجويان كه در پشت درب هاي بسته مانده اند و زخمي شدند، دانشجويان داخل را بر آن مي دارد كه يكصدا خواستار باز شدن درب ها شوند.
به گزارش ايسنا، در اين لحظات خاتمي ديگر طاقت سكوت را نداشت. از وضعيت سالن مي پرسيد و دائما مي گفت:برخورد نادرستي با دانشجويان نشود.
ديگر نگراني از چهره خاتمي كاملا مشهود بود، در جواب اعتراضات دانشجويان نسبت به بد رفتاري مسئولين مراسم خاتمي دلسوزانه با جمله هايي همچون بد كاري مي كنند، غلط مي كنند از آنها دلجويي مي كرد.
در ادامه دانشجويان در جواب عده اي كه بر عليه خاتمي شعارهايي مي دادند ياد آوري كردند كه اينكه رئيس جمهور در مقابل ما بنشيند و ما اينگونه حرف بزنيم و هر چه مي خواهيم بگوييم ، تحول بزرگي است. مگر ديگران يادتان نيست و فريادها همچنان در سالن ادامه دارد.
در ادامه صحبت هايي در مورد انتخابات آينده رياست جمهوري مي شود كه هر بار خاتمي سعي به پاسخ گویي مي كند صحبت هاي او مكررا قطع مي شود و در جواب عده اي كه شعار "باز هم حرف را" بدرقه جملات پر شور خاتمي مي كردند خاتمي مي گويد: انشا ا... بعد از من كساني خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد.
خاتمي مي خواهد سخانانش را آغاز كند كه باز عده اي كه در انتهاي سالن ايستاده اند فرياد مي زنند و .... .
و همه اين بيم ها و واگويه هاي رئيس جمهور و در مقابلش آن شعار ها كه گمان مي رود از همان عده اي كه كوركورانه و تحت جو زمانه پيرو جريانات مي شوند بر مي خواست، هر بيننده را در جلسه اي ميان شور 2 خرداد 76 و اضطراب مرداد 84 قرار مي داد و در اين ميان جمله اي كه به ذهن متبادر مي شد و با عبور خود از آينه فكر گوشه چشمان را كمي تر مي كرد؛ كسي كه مثل ما غريبه بود . . .
مهدي مهدوي
بالاخره وارد خونه شد. خونه مكعبي شكل بود و دور تا دور شو با پارچه هاي سياه تزيين كرده بودند؛ اما .... توش هيچي نبود. شروع كرد به گريه كردن. احساس نجيبي داشت. نمي دونست خوشحاله؟ ناراحته؟
داخل خونه هيچي نبود. 2 يليون نفر دورش مي گشتند . از خواب بيدار شد . يه ليوان آب خورد. بايد امروز اين كابوس 19 ساله رو تمومش مي كرد
جليقه اش را پوشيد و راه افتاد رفت به پاسگاه . اونجا رو براش نشون كرده بودند. بايد مي رفت اونجا كار و تموم مي كرد. وارد پاسگاه شد – تمام سرها به طرفش برگشت. سرهاي كسايي كه ازشون متنفر بود. آخر اونا برادر و عموشو گشته بودند. انگشتش رفت روي دمه جليقه. نمي دونست داخل خونهمكعبي شكل چيزي نيست اما قلبش ازش راجع به اون احساس عجيب مي پرسيد . چشماشو بست و دكمه جليقرو فشار داد.
محمد با جليقه پر از بمب به همراه پاسگاه صهيونيستا به هوا رفت.