وحید توانا
در خبرها بود که آقای علی اردشیر لاریجانی – دبیر شورای عالی امنیت ملی – در همایش آسیای مرکزی و قفقاز نطقی ایراد فرموده اند و در انتهای آن ضمن انتقاد از بعضی کشورهای قدرتمند که ملتهای جهان را به دو دسته ی ملتهای خوب و ملتهای بد طبقه بندی می کنند، قطعه شعری از حضرت مشرف الدین، سعدی شیراز برای مهمانان خارجی قرائت فرموده اند ( همان بنی آدم اعضای یک پیکرند را !).
این خبر را که خواندم، دو فقره تعجب از خودم در وکردم؛ اول اینکه این شعر سعدی مال زمان زلزله و سیل و حریق و امثالهم است و برای تحریک مردم به مهروزی به کار می رود، نه در گیر و دار دعوا و برای خالی کردن دل حریف! عجیب است که آقای لاریجانی - که بحمدالله خودشان سالهای سال در رسانه ی ملی اهل ادب و فرهنگ بوده اند - چنین استعمالی از آن به عمل آورده اند. دوم اینکه طبقه بندی ملتها که چیز غریبی نیست. تا بوده همین بوده. هرکس که زورش زیادتر بوده، آنهایی که زورشان کمتر بوده را طبقه بندی می کرده. در این باب هم از آقای لاریجانی که تاریخ دان و مردم شناسند انتظار می رفت که سابقه ی تاریخی این قضیه را بدانند. مثلاً در زمان حمورابی در منطقه ی بین النهرین رسم بوده که مردم را به دو دسته ی شهروندان درجه اول و شهروندان درجه دوم طبقه بندی می کرده اند. یا مثلاً در زمان نبونید مردم بابل را سه دسته کرده بودند : خودی ها ، غیرخودی ها و نخودی ها. ( که ما آن زمان جزو نخودی ها بوده ایم! ) فقط اینها زورشان کم بود، ملتهای خودشان را طبقه بندی کردند. حالا یک نفر پیدا شده زورش زیاد است می خواهد دنیا را طبقه کند. این شکایت و شکایت کشی ها برای چیست ؟!
بگذریم! دیشب خواب غریبی دیدم. سعدی – علیه الرحمه – نشسته بود گوشه ی یک اتاق تاریک و تنگ و دست و پایش در زنجیر بود. عرض کردم : شیخ! شما را چه می شود؟! فرمود : این علی آقای شما کار دست ما داده. شعر ما را استعمال سیاسی کرده، ما را گرفته اند! عرض کردم : آخر به چه جرمی؟! فرمود : نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و عناد با قانون طبیعت. عرض کردم : خدمتی از بنده ساخته است؟ فرمود : آری! آن شعر بنی آدم را اصلاح کرده ام. این را بگیر و به اطلاع عموم برسان. بگو سعدی غلط کرد! بگو آدم با آدم فرق می کند. بگو بعضی ها بهترند! شاید فرجی شد و از ما گذشتند...
بنی آدم اعضای یک پیکرند
گروهی تن اند و گروهی سر اند
گروهی از اجزای بالا تنه
گروهی از اعضای پایین ترند
گروهی سبک وزن و بی ارزش اند
گروهی گرانمایه چون گوهرند
گروهی همانند چشم اند و گوش
دل و جان و اندیشه را رهبرند
گروهی آپاندیس بی مصرف اند
بلا آورند و مصیبت خرند
گروهی همانند دست تو اند
هنر آفرین اند و صنعتگرند
گروهی مثال زبان من اند
سرم را به سوی فنا می برند
خلاصه به اینجا رسانم سخن
که بعضی ز بعض دگر برتر اند
تو که شصت پای بنی آدمی
اگر هم بمیری نباشد غمی!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط روزازنو
|