مهدیه رحیمی
شايد اين حرفها رو چند بار در روز مي شنويد اين كه بچه ها كه به هم مي رسند از هم مي پرسند چي شد فلان درس رو پاس كردي و طرف مقابل با افتخار تمام مي گه يكي دو روز مونده به امتحان يه دور جزوه رو خوندم و چند تا مساله حل كردم و رفتم سر جلسه امتحان و يك نمره خوب گرفتم تو هم با خودت يه عالمه فكر مي كني كه چقدر خوبه كه آدم توي اين چند روز بتونه به اندازه يك ترم درس بخونه و خوب چون نمره خوبي هم مي گيره حتما به حد خوبي هم رسيده ....
اين فقط يه قسمت ماجراست راستش من و چند تا از بچه ها كه توي يك درس به همين شيوه رفتار كرده بويم و نمره هاي خوبي هم گرفتيم به خيال خودمون کلی حاليمون بود موقعي پامون گیر افتاد كه ترم بعدش يه درس داشتيم كه پيشنيازش همون درسي بود كه با سابقه درخشان ما پاس شده بود. چشمتون روز بد نبينه وقتي داشت يه دوره اي از درس پيشنياز برامون درس مي داد، انگار براي اولين بار بود كه اين مطالب به گوشمون مي خورد. بماند كه كلي درد سر كشيديم و مجبور بوديم درسي كه با نمره عالي پاس كرده بوديم رو دوباره بخونيم و .... خوب بگذريم اما يه سوال خيلي توي ذهنم وول مي خورد كه اگه ما درسو خوب نخونديم پس اين نمره 17-18 چيه؟ و اگر خوب خونديم پس چرا اينقدر پامون مي لنگه؟
بذاريد ماجرا رو از يه بعد ديگه برسي كنيم و با هم پيدا كنيم كه قضيه از كجا آب ميخوره خوب در درجه اول اگه بخوايم خيلي ايده آل گرا باشيم تقصير خود دانشجوه كه كاري كه بايد در طول ترم و به مرور زمان و با دقت و تمرين بيشتري انجام بده مي ذاره شب امتحان و با يه دور جزوه خوندن سر و ته قضيه رو هم مياره. اما با همه اين اوضاع و احوال و كم كاري ها يه موضوع ديگري پيش مي ياد كه اون هم اينه كه اگه دانشجو اطلاعاتش در سطح استانداردهاي اون درس نيست، پس چرا نمره خوب مي گيره و اگر هست پس چرا توي درس هاي بعدي و چه بسا توي بازار كار مشكل پيدا مي كنه و دو روز ديگه بشه يه مهندس بي سواد كه فقط يه سري درس پاس كرده تا اينكه فقط بعدش مدركشو يدك بكشه و بهش بگن مهندس.
يه زماني اون وقت ها كه جوان تر بوديم، دوره دبيرستانو مي گم، سر يه سوال اونقدر كلنجار مي رفتيم تا بتونيم مساله رو حل كنيم اما وقتي سال كنكور رسيد همه گفتن بي خيال فكر كردن باید سريع بتوني سوال رو حل بكني و بعدش هم توي ذهنت جاش بدي كه شايد سوال كنكور باشه. الان هم كه چند سال از اون سال ها مي گذره ترجيح مي دي كه جزوه رو قورت بدي تا بري و يه نمره پاسي بگيري شايد ديگه فرصت فكر كردن را نداشته باشي يا اين که نخواي زحمت بيشتري بكشي. حالا اين كه يه نفر خودش زحمت بكشه و به قول روشنفكر ها وجدان درسي داشته باشه به كنار . اما من فكر مي كنم علت اصلي اين كه دانشجوهایی مثل ما ياد گرفتندكه كمتر به خودشتون زحمت فكر كردن بدن اينه كه مي بينند با تلاش كمتري مي تونن به يه نتيجه خوب برسن اين كه استاندارد سوال هاي امتحان در بعضي از درس ها در حدي نيست كه واقعا از روي نتيجه اش بتوني ميزان تلاش خودت رو بسنجني قاعدتا راه كوتاهتر رو انتخاب مي كني و وقتي زحمت فكر كردن رو به خودت ندادي مي شي يه دانشجوي بي سواد كه فقط هدفش پاس كردن واحدها و گاها يه نمره خوب گرفتن از درس هاست در واقع اين فرهنگ نادرستي است كه روح تلاش و پشتكار رو از يك جمع مي گيره و وقتي اين اتفاق افتاد ديگه پيشرفت براي آدم هاي اون جمع هيچ مفهومي نداره پس به جاست كه هم ما دانشجويان اين موسسه و هم استادان گرامي اين فرهنگ غلط رو از بين ببريم و فكر كردن و تلاش كردن را جايگزين آن كنيم.