گزارشي ويژه از اولين اردوي
دانشجوييبشر 84
امين اسماعيل زاده 
كلمه ي اردوي مختلط خيلي جذابه، فقط بايد يه كمي مثل ماها جنبه داشته
باشي تا اردو بهت خوش بگذره، چون وقتي سوار اتوبوس شديم هيچكس نپرسيد كه چرا دختر
ها جاي ديگه اي سوار مي شن. (چون اصلا مهم نبود) وقتي راه افتاديم پسر ها مثل پسراي
خوب و دخترا مثل دختراي خوب روي صندلي خودشون نشسته بودند (چون با بروشور هاي انجمن
موشك درست نكردند و داشتن بروشور ها رو مي خوندن). توي راه هم اتوبوس دخترا هميشه
جلو مي رفت و ما هم پشت سر اون ها حركت مي كرديم (چون هيچ كس به راننده نمي گفت كه
از اتوبوس جلويي سبقت بگيره). وقتي به محل اردو رسيديم اول دخترا پياده شدن و چند
كيلومتري جلو رفتن و بعدش پسرها پياده شدن (چون پسرها و دخترها دوست نداشتن با هم
حركت كنن). وقتي به محل استقرار رسيديم، دخترا يك طرف و پسرها طرف ديگه براي خودشون
جمع شده بودن (چون با هم رودربايسي داشتند). موقع مسابقه طناب كشي دخترا يك طناب رو
مي كشيدن و پسرها يك طناب ديگر (اين دو تا طناب اصلا به هم وصل نبود). بعد از نهار
دخترها و پسرها باز هم با هم فاصله بيشتري گرفتند و از هم بيشتر متنفر شدن (باورت
ميشه آنقدر ما با جنبه بوديم). موقع برگشت هم توي اتوبوس پسرها آرام نشسته بودند و
به اتوبوس دخترهاي دانشجوي دانشگاه «واقعا آزاد» كه گاهگاهي از كنارشون رد مي شد،
نگاه مي كردند. دخترها هم بيكار نبودند و به اتوبوس پسراي دانشجوي دانشگاه «واقعا
آزاد» نگاه مي كردن. با اين همه با جنبه بودن به همه خوش گذشت باورت نمي شه پس نظر
بچه ها رو بخون:
از بيشتر بچه هايي كه اومده بودند نظرشون رو درباره ي اين اردو
به عنوان اولين اردوي دانشجويي و فرق اون با اردو هاي قبلي پرسيديم:
سيمين و
دوستش گفت: خوبه، باز هم باشه، فرقش اينه كه سطح تحصيلاتم بالاتر اومده از ديپلم به
كارداني؟؟؟ اگر باشه دوباره مي يام.
يك دختر خوب: عالي بود خيلي خوش گذشت، خيلي
راحت تر بوديم و اصلا گير نمي دادن. در كل خوب بود.
مهدي گفت: فكر نمي كردم اين
جوري باشه، ولي اردوي خوبي بود، حال داد، آزادي داشتيم، گير بازار نبود.
مهسا و
زهرا گفتند: « از هر دوشون معذرت خواهي مي كنيم چون صداشون رو دزدكي ضبط كرديم »
خيلي خوب بود، با اخلاق هاي هم بيشتر آشنا مي شيم. دانشجو شدن سبب اين شده كه ما
اجتماعي تر بشيم. چون من شخصا اجتماعي نبودم، من وقتي توي خيابون يك ... رو مي ديدم
مي مردم ولي الان نه خيلي راحتم.
نسيم، كامليا، فريماه (البته از نسيم به خاطر
اينكه توي گزارش قبلي اسمش چاپ نشد معذرت خواهي مي كنم)
فريماه گفت: من فريماه
هستم، فريما نه!، فريماه! آخرش "ه" داره . كامليا گفت: خيلي خوب بود، محيط و جوش
خوب بود، من فكر ميكردم همه با هم رودربايسي داشته باشن ولي اين جوري نبود.
نسيم گفت: آخرش بود، توي اردو هاي دبيرستان فكر ميكني يكي همش داره روي كارهات
نظارت مي كنه، ولي اينجا اصلا اين جوري نبود. ( اسممو نمي گم ) گفت: خيلي راحت
بوديم، توي دبيرستان مدير و ناظم مراقب بودن حتي نمي گذاشتن از محوطه دور بشي ولي
اينجا اين جوري نبود.
دوست ( اسممو نمي گم ) گفت: خيلي راحت بوديم، خيلي صميمي و
عالي بود، در كل با حال بود.
مهسا 2 گفت: به من خوش گذشت، تجملاتش نسبت به
اردوهاي دبيرستان كمتر بود. سميرا: كلا دانشجويي خيلي بده دوست ندارم، دوستش هم
گفت: كه من هم دانشجو بودن رو دوست ندارم، دانش آموزي خيلي بهتر بود.
ياسر:
خيلي خوب بود، فرقش با اردوهاي قبلي در اينه كه دخترها هم بودن، گفتيم نظرت درباره
دوران دانشجويي چيه، گفت: دانشجويي خوبه وقتشو يك كم بيشتر كنيد.
خانم (همين
جوري راحتم) گفت: خوب بود ديگه.
مريم و يا دوستش: خوب بود توي اردوهاي دبيرستان
نميشه آتيش بسوزوني ولي اينجا آزادي بيشتري داري.
خانم x و دوستش گفت: جاش بد
بود، خيلي خطرناك بود، جاش اصلا پسرونه بود ما بايد جايي بريم كه حداقل امكانات
تفريحي بيشتري داشته باشه. نيما: حال اساسي نداد، چون همه دوستام نيومدن.
علي:
تفاوت اساسي اين اردو حضور خواهران بود.
نعيمه ورودي 83 « يك نفوذي »: خيلي با
حال بود، واسه ما كه سال پيش اردو نگذاشتن مجبور شديم با ورودي هاي جديد بيایم اردو
.
- در آخر اين نتيجه رو ميشه گرفت كه همه راضي بودن چون جدا از شوخي و طنز اردو
جو سالم و شادابي داشت .
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط روزازنو
|