تبليغاتX
روزازنو
روزنامه صبح دانشگاه سجاد مشهد
پیوندهای روزانه
زهرا کوکبی، کامپیوتر 84

شنگول كه عادت هميشگي اش براي رفع خستگي رفتن به اينترنت و سرزدن به ID هايش بود اون روز هم مثل هميشه براي رفع كسالت پاي كامپيوتر نشست و،،، اما از بد روزگار آقا گرگه ی قصه ما هم خيلي High Class بود، با فناوري روز هماهنگ شده بود و خودشو به جاي بزِ ما جا مي زد و از اين طريق تاحالا طعمه هاي زيادي به دست آورده بود. آقا گرگه اين دفعه که صفحه چت رومش رو باز كرد، بر حسب اتفاق با شنگول آشنا شده، شنگول كه از همه جا بي خبر بود، بعد از مدتي چت كردن يه دل نه صد دل عاشق آقا بزه قلابي شد و به اين ترتيب زمينه براي ديدار اون دو تا فراهم شد. اما از بخت بد وقتي شنگول كه با هزار اميد و آرزو منتظر ديدار كسي كه فكر مي كرد مي تونه بهش اطمينان كنه بود، ناگهان آقا گرگه رو ديد. آقا گرگه خوشحال و خندان از عملي شدن نقشش و به دام انداختن يه بز ديگه بود و فرصتي به شنگول نداد و اونو يه لقمه چپش كرد و تو دلش به ساده لوحي شنگول خنديد. منگول و حبه انگور وقتي اين موضوع رو فهميدند خيلي ناراحت شدند و با خودشون عهد كردند كه ديگر هيچ وقت سراغ چت روم نروند و اين درسي شده بود براي اون ها كه گول حرف هاي ديگران رو نخورند و به طناب پوسيده ي اون ها تو چاه نروند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط روزازنو  |